|
نیمکت سرخ |
|
|
رفیق من- سنگ صبور غمها
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم
چه دنیا رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از لیلی ها
خیلی دلم گرفته از خیلی ها
نمونده از جوونی ام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 6:49 توسط صادق محبوب |
دیگه دل و دماغ آپ کردن وندارم اون از block life اینم از این درسهام شروع شده نمی تون زیاد آپ بشم تنهاچیزی که می تونم بگم این هست که دوستتون دارم یا علی ................................................................................. دیگه جون نداره دستام آخر قصه رسیده عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 0:44 توسط صادق محبوب |
تو که دریا دلی
سادگی رسم خوش آهنگ تو نیست
موج رسم بی پروای توست و چه زیباست موج بی طاقت تو
![]()
کاش می دانستی
من هنوز در پس ثانیه ها محو تماشای تو هم
و به دل می گویم که چرا رسم جدایی باب است
که چرا شاخه تزویر و ریا
در میان همه گلهای شرف پر پیچ است
من به دل می گویم- که چرا عشق ز ابد بیهوده است
فاصله عاقبت تنهایست
که چرا مرز میان بودن
به تمنای نبودن جاریست
و چرا عاشق بی دل- ز هوای دل او - غمناک است
وچرا رسم جوانمردی و شور -در میان همه نسل های بشر- خاموش است
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 13:42 توسط صادق محبوب |
آسمان می گوید زندگی خانه تنهایی ماست راست می گوید شاید که چه تنها ماندیم در میان همه تن تنهایی در میان همه غمهای غریب در میان گذر ثانیه ها گل به تنهایی خود می خندد و به خود می گوید که چرا سیب کمی دلگیر است مگر این نیست عمر ما رهگذر حادثه هاست جای صبر است کمی سرخی سیب معماست انگار همه از حال غریب ودل تنهای خود می گویند که در این حال صدایی برخاست در میان تن این آدمها چه غنی و چه فقیر خون رنگش سرخ است ولی افسوس هنوز عشق بازیچه احوال دل بد رنگ است عده ایی محو تماشای جهان عده ایی سوخته در حجم خیال ولی افسوس هنوز عشق بازیچه احوال دل بد رنگ است من به تو می گویم تو زمن می خوانی فرق ما نیست در آن فقر غنی فرق ما هست در این فقر و غنی
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 15:26 توسط صادق محبوب |
| ||||||